خرید بک لینک
از بخش شعرهایی برای دختر رودخانه تاریخ اشتراک گذاری در وبلاگ مرداد 1399بیهوده اندوهگین مباشلبخند کوچکت چنان است که شکوفاننده ی گلها.جرعه ی آبی که دور می ریزیحیاتبخش انار بنی کهمیوه ی قاچ قاچ اش خنده ی سرمستی باغ است.دختر رودخانه !اگر من بتوانم شعری چنان زیبا بسرایمکه همه زیبایی های جهان راتحقیر کند چنین شعری بی گمان نام تو را خواهد داشتبیا انار !دل قاچ قاچ من برای تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: دوشنبه 18 تير 1403 ساعت: 21:12

در ماه مهر افسون می شوی ماه در بالا درختان بسان شبح خویشند صدای گنجشکان به سکوت گراییده موسیقی لابه می کند به سکوت می رسد به سکوت می رسی یا می گرایی صبح گردیده در ماه مهر افسون می شوی با نیروی انکار نا پذیرت در جستجوی چیزی نزدیک به هیچ در حیاط توله سگ کوچک سیاه با دندان های خیلی ریز اش نرمه ی استخوان را می ساید 1382محمود معصومی  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1400 ساعت: 22:56

می خواهم برایت عاشقانه بنویسماما اگر گمان برملحظه ای دوستم نداشته ای نه من نه تو نه شعر نه صدای کوچک گام های تو آرام و بی قرار با گام های من در کوچه نه راه های آبگیر ما را نمیبخشند دختر ِ سایه ها !مرا بجو همچون که هنگام چشمان خواب رونده ام از کار و پیکار تو را می جویند !زیبای من !زیبایی در جدایی نیست 1380محمود معومی  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1400 ساعت: 22:56

سال شصت وقتی ناگزیر به تهران مهاجرت کردم بعد از چندین ماه اقامت در خانه فامیل اتاقی برای خودم کرایه کردم که فعلا اونجا اطراق کنم تا بعدا یه خونه بهتر بگیرم اغلب دوستا در بدر بودن که یکیشون هم اومد به من پناه آورد بعد از حدود دو ماه یکروز دیدم ناگهان ناپدید شد متوجه شدم گیر افتاده من هم سریع رفتم خونه فقط شناسنامه و چیزایی رو که میشد از روشون هویتم رو تشخیص داد برداشتم رفتم خونه یکی از اقوام در جنوب شهر از اون خواستم یه اتاق برام پیدا کنه روز بعد او یه اتاق برایم پیدا کرد تو خونه ای که یه مرد و زن با چندتا دخترو پسرشون اونجا زندگی می کردن اتاق پایین مجاور حیاط رو دادن به من به زودی در محل کار سرپرستی ِ بخش تراشکاری رو دادن به من بعد از مدتی با خبر شدم کالج فنی ِ کرج میخواد طی آزمونی سراسری مربی فنی استخدام کنند اونجا ثبت نام کردم و تا قبل از آزمون هر روز حدود دو ساعت درس های فنی دوران تحصیلم رو تمرین می کردم یک روز فامیلم به من گفت با صاحب خونه ات داشتم صحبت می کردم گفت محمود همیشه مشغول نوشتنه نمیدونم چی می نویسه گفت منم گفتم داره خودشو برای ادامه تحصیل تو دانشگاه آماده می کنه اینها باعث شد منو خیلی قبول داشته باشن دختر بزرگشون اونقدر لاغر بود که من فکر می کردم کی باید اینو بگیره آخه اما چیزی نگذشت که دیدم مرتب لباس های قشنگ میپوشه و خیلی به خودش میرسه من همیشه فکر می کردم انتخابم نباید از روی جایگاه طبقاتی ِ دختر باشه چون از هر طبقه ای اگه آدم با فرهنگ و فهمیده ای باشه من اونو قبول خواهم کرد و این دختر رو وقتی تو خونه خودشو در موقعیتی راحت به من نشون می داد احساس می کردم آره حالا کم کم داره رو براه میشه حالا دیگه بیش از چند روز به امتحان فنی نمونده بود رفتم توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1400 ساعت: 22:56

تقدیمی همه شعرها و داستان های تقدیم شده را باطل اعلام میکنم چه از وبلاگ چه در دستنوشته هایم از ابتدای نوشتن تا کنون 

محمود معصومی ایرانی ( البرز ) 

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: چهارشنبه 28 آبان 1399 ساعت: 9:16

بیهوده اندوهگین مباش لبخند کوچکت چنان است که شکوفاننده ی گُلها جرعه ی آبی که دور می ریزی حیاتبخش انار بنی که میوه ی قاچ قاچش خنده ی سرمستی ِ باغ است دختر رودخانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: چهارشنبه 28 آبان 1399 ساعت: 9:16

ترجمه این شعرها و داستان ها قبل از انتشار کتاب کاغذی ممنوع است برا تو ترانه می شم شعر عاشقانه می شم روزای نم نم بارون کلبه شاعرانه می شم در سکوت ناب چشمات لحظه های دست تو دستات همهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: پنجشنبه 4 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:26

برای تفنن تصمیم گرفتم با تاریک شدن هوا مسیر چند روستا را پیاده از داخل جنگل طی کنم گرچه تابستان بود اما آسمان آبی نبود در راه وقتی باز هم لحظاتی به آسمان نگاه کردم ستاره ای پیدا نبود دختر از چند روزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 5:34

ترجمه این شعرها و داستان ها قبل از انتشار کتاب کاغذی ممنوع است برا تو ترانه, می شم شعر عاشقانه می شم روزای نم نم بارون کلبه شاعرانه می شم در سکوت ناب چشمات لحظه های دست تو دستات همهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:53

پاریس از اوج آسمان

اندک اندک

نزدیک و نزدیکتر می شود

و من عشق زیبایم !

به یاد می آورم

حرف هایی را که

در راه های از خیال برگذشته

به هم خواهیم گفت .

17 خرداد 1398 برابر با 7 ژوءن 2019

البرز

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: سه شنبه 4 تير 1398 ساعت: 20:58

برای شاهدخت نور پهلوی به تماشای چشمهایت باغی بیارایم خواهم به جستجوی سوی نگاهت چنان آشنایم که پرنده ای با آشیان که بیارامد خواهد با جفت ِ خویش جهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: پنجشنبه 9 خرداد 1398 ساعت: 14:58

یه روز به نوجوان خونه گفتم همه پسرها دوست دختر دارن تو چرا نداری ؟ و ادامه دادم برو دنبال این دختر همسایه سرراه مدرسه باهاش دوست شو دیگه و از سکوت پسر متوجه شدم خجالت کشیده مدتی بعد به من گفت عمو یه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 10:40

جان ِ عزیز به زیر ِ خاک بُردن
به از آنکه نان ز فرومایگان خوردن
زندگی ِ پاک می طلبم در جهان همی
بلبل به ناز ِ گُل جان سپردن .
/
البرز معصومی ایرانی

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

درگذشت ناصر ملک بررسی از مرجع مطیعی طبق کپی رایت را به دوستدارانش تسلیت میگویم کسانیکه نقش آفرینی شان از جانب منتقدین سطحی نگر فاقد ارزش اعلام می شد در قلب میلیونها ایرانی همیشه زنده خواهند بود .
/
البرز معصومی ایرانی

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

هندی مآبانه می رفتند

ویلونها

و صداهایی که

به سایه فرو می نشینند .

برچسب: نویسنده: سپیده امیری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 21:13

صفحه بندی